این روزها بد جوری درگیر امور خدمت هستم !
خیلی سخت به اینترنت دسترسی دارم ... دوستان به خاطر غیبت های طولانی باید ببخشند دیگه !!
نمی دونم تا کی نمی تونم درست حسابی بنویسم ...
تا مردم بدانند
برنامه گفتگوی شنبه شب شبکه یک با حضور حسین شریعتمداری حاوی نکات بسیار جالبی بود . اگر چه شخصیت و ویژگی های ایشان و روزنامه کیهان بر همه گان آشکار است اما بی پروایی و بیان شفاف و به تعبیری گستاخانه ایشان در دفاع از عملکرد کیهان در برنامه ای زنده این حسن را داشت که دست کم آزاداندیشانی که کمتر به رسانه های آزاد دسترسی دارند با مشی این اشخاص و به ویژه کیهانی ها بیشتر پی ببرند .
شریعتمداری صحبت هایی داشت که مطمئنا" گفتنش از سوی هر کسی جز ایشان با بدترین برخوردها مواجه میشود . برای نمونه هنگامی که مجری در مورد اصرار کیهان بر خروج از ایران از ان پی تی و تضاد آن با اصول نظام می پرسید ، مدیر مسئول کیهان به راحتی ابراز داشت که " ما روزنامه ایم و نباید حتما" اصول و سیاسیت های نظام را دنبال کنیم . ما باید حرف خودمان را بزنیم " یا هنگامی که در مورد مقاله ادعای کیهان درارتباط با بحرین سوال شد باز هم شریعتمداری بر اینکه ما باید حرف خودمان را بزنیم اصرار کرد ! و توضیح مجری در مورد طرح تشنج زدایی و انسجام اسلامی را به سادگی با ذکر دو جمله از امام خمینی توجیه کرد !
البته این پرسش و پاسخ حاوی نکات بیشتری از رابطه با آمریکا گرفته تا اصرار بر دفاع از سرمربی تیم ملی فوتبال را شامل می شد که به وضوح در تمام آنها شنا کردن خلاف افکار و اکثریت جامعه و حتی دولت ها آشکار بود و ایشان با شفافیت تمام از آن دفاع می کرد !
یک نکته جالب توجه و عجیب در صحبت های مشاور رهبر جمهوری اسلامی بیان کمبود بوجه بود که در جواب عدم تغییر شکل کلی صفحات کیهان در طی سالهای زیاد بیان داشت !!
بیشتر از آنکه بخواهم از صحبت ها و اظهارات شریعتمداری انتقاد کنم یا از آن به جوش بیایم ، به این فکر می کنم که این چه اعتماد به نفسی است که امثال شریعتمداری دارند که این چنین خود را مساوی نظام و حکومت می گیرند و به راحتی عملکرد وزیران و دیگر سران را بد و بی جا توصیف می کنند ؟یا با اینکه می دانند که بسیاری از نظراتشان با جو کلی جامعه در تضاد است چطور حاضر می شوند در یک برنامه زنده تلویزیونی آن را ابراز کنند و ککشان هم نگزد ؟ روزگار غریبیست ...
اما از جهتی خوشحالم . از اینکه کسانی مثل شریعتمداری به راحتی و بدون پنهان کاری مواضعشان را اعلام می کنند و آن هم در یک برنامه زنده . کاش همه مردم ببینند و قدری بیندیشند ... خوب است که مردم این افراد را بشناسند و بدانند که سران نظام چگونه می اندیشند .... کاش مردم کمی بیاندیشند . کاش ...
داشتم فکر می کردم بعد از توقیف یک روزنامه باز هم قرار است بیانیه ها و اعتراض هایی همچون سایر نشریات تعطیل شده قبلی دوباره تکرار شوند ؟ چه مطالب یاس آور و خسته کننده ای ! اینقدر در این سالها تعطیلی روزنامه دیده ایم که اینبار به نتها چیزی که فکر می کنم اینست که به جای شرق چه بخوانم ؟! خدا را شکر که هنوز اعتماد هست . وقتی تصورش را می کنم که روزی مجبور شوم به جای شرق و هم میهن و اعتماد و همه روزنامه های توقیف شده جام جم و ایران بخوانم دلم به حال خودم می سوزد ! شاید بهتر باشد دیگر روزنامه نخوانم . حتی کم مایه گانی چون " اعتماد ملی " و " کارگزاران " . بی روزنامه گی از ورق زدن صفحات بی مزه و کلیشه این رنگین نامه های دولتی بهتر نیست ؟ یک پیشنهاد دیگر هم هست : بی خیال فرهنگ و سیاست و جامعه هر روز فقط روزنامه ورزشی بخوانیم ! دیگر به جای دلواپسی برای دانشجویان سیاسی و خواندن نقدهای دولت و مصاحبه های دولتیان و مشارکتی ها و ... مثلا" من عاشق ناصر حجازی شوم و شما سینه چاک علی پروین . هر روز هم با ذوق و شوق اخبار حاشیه های لیگ مثلا" حرفه ای را دنبال می کنیم ! مصاحبه های علی انصاریان هم بسیار مفید و آموزنده می باشد . همین طور آگاهی از آخرین مدل موی دیوید بکام و رنگ جدید ماشین نیکبخت واحدی !! می ت.انیم به جای سریال پرونده هسته ای خاطرات حسن روشن و کلانی را پی بگیریم . راستی ... صحبت های آقای سرمربی را از دست ندهید !
دانشجویان زندانی ، مفاخر ایرانی
گنجی آزاد می شود موسوی خویینی ها می رود ، او می آید جهانبگلو می رود ، او می آید کیوان انصاری می رود ، همه می آیند و دیگران می روند و همیشه دانشجویان می مانند . کم و زیاد می شوند اما گویی تمامی ندارند . روزشمار های زندان به سرعت افزایش می یابند . روز شمار پلی تکنیکی ها ، روز شمار تحکیمی ها ، روز شمار ادواری ها ، روز شمار کمپینی ها و . . .
همه مدله بازداشت می شوند . فردی ، جمعی ، در دانشگاه ، در خوابگاه ، در شهر خودشان ، جلوی چشم پدر و مادرشان .... و بی پناه . نه روزنامه ای دارند و نه تریبون رسمی . نه دفتر حزبی و نه پایگاه تشکیلاتی منسجم . نه بودجه می گیرند نه حمایت مالی می شوند . پس چگونه اکنون به جرم " اقدام علیه امنیت ملی " در زندانند ؟ کدام اقدام ؟ کی دست به اسلحه بردنند ؟ در کدام محفل جاسوسی بودند ؟ کدام بودجه صهیونیستی را به جیب زند ؟ با کدام سرسپردا آمریکا و اسراییل پیمان برادری بستند؟ که این چنین باید انفرادی بروند ، شکنجه بشوند ، با با متهمین القاعده هم سلولی بشوند و داغ دانشجو بودنشان را بر دل خود و خانواده هاشان بنشانند .
میانگین سن این لرزانندگان پایه های نظام چند سال است ؟ چطور جوانانی همه 20 تا 25 ساله بدون داشتن کمترین امکانات اینگونه تهدیدی برای نظام می شوند ؟ مسئولین محترم ، سیاستمداران عزیز ، حاکمان گرامی به کجا چنین شتابان ؟ از انسان دوستی و حقوق بشر نمی گویم که بهانه نفوذ استعمار و لیبرالیسم غربی نیاورید ! کجا رفت ادعای دین و اسلامتان ؟ کجاست شعار عدالت و برابریتان ؟ این است حکومت جانشینان ائمه ؟ اینگونه مملکت را می خواهید به امام زمان تحویل دهید ؟ نه ! برق قدرت چشم ها را کور کرده و این سخنان آب در هاون کوفتن است ! این تحفه از ماست که از بی حرکتی و بی عرضه گی و فریب خورده گی خودمان و پدرانمان بوده که بر ما شده .
و اما امروز که بناست روز نمادین همبستگی با دانشجویان زندانی باشد اعلام می داریم که در کنار تمام مفاخر و بزرگان تمام دوران تاریخ ایران ، امروز ما بزرگ مردانی کوچک داریم که می توانیم به قدرت اراده و استقامتشان ببالیم . همان دانشجویانی که به خاطر فعالیت های مسالمت آمیز در راه آزادی ایران و حرکت جنبش دانشجویی اکنون در اوین روزگار به سختی می گزرانند تا به جای پاداش تلاش برای اصلاح وطنشان ، مزد خود را در انفرادی های مرگبار دریافت کنند ! بیایید در این عجز و ناتوانیمان در یاری رساندن به این عزیزان دست کم با خود پیمانی ببندیم . عهد کنیم که " استقامت و پایمردی این مبارزان دانشجو را فراموش نکنیم و آن را ارج بنهیم " این کوچکترین کاریست که می توانیم انجام دهیم .
بلاخره تکلیف فیلم "سنتوری" مشخص شد. وزیر ارشاد در سخنانی گفت : " سنتوری قابلیت اکران عمومی ندارد ." به همین سادگی . به همین راحتی دسترنج یک گروه فیلمسازی به هدر می رود . در حالی که این فیلم علاوه بر اکران در جشنواره فجر پروانه ساخت و نمایش نیز دارد .
روزی که محمود احمدی نژاد سکان رهبری دولت را در دست گرفت گمانه زنی های زیادی مبنی بر تشدید فشارهای سیاسی و اجتماعی شنیده میشد که بیشتر شبیه پیشگویی های بدبینانه بود . اما امروز بعد از گذشت دو سال کاملا" ملموس مشخص شده که تمام آن انذارها و حدس ها تنها بخش کوچکی از ماجرای تلخی بوده که همچنان ادامه دارد . محدودیت و محرومیت تنها به مقوله های سیاسی و اجتماعی محصور نشده تا فقط بخواهیم نگران دانشجویان ستاره دار و زندانی یا روزنامه نگاران و فعالین مدنی بی کار و محروم باشیم یا بخواهیم برای آزادی کارگران و معلمین اعتراض کنیم . عرصه هنروسینما و انتشارات نیز با پابه پای دیگران روزگار تلخ و ساکنی را تجربه می کنند . سال گذشته هنگامی که آمار به شدت نزولی کنسرتهای برگزار شده در سال ۸۵ با مدت مشابه سال قبل را می خواندیم یا وقتی که بحث عدم اعطای مجوز کتاب و نمایشگاه کتاب داغ بود خیلی دور از ذهن نبود که به زودی پای سینما هم به این معرکه باز شود و این چنین نیز شد تا در جشنواره امسال از شدت نبود اسامی بزرگ رغبت فیلم دیدنمان را برای " اخراجی ها " خرج کنیم !! در سینمایی که بسیاری از بزرگانش سرخورده و دلچرکین از زیر بار فیلمسازی شانه خالی می کنند دلخوش بودیم که امسال دست کم فیلمی قابل دیدن از مهرجویی تا حدی دلجویی از علاقه مندان سینما باشد که انتظار چندین ماهه با آب سردی آشنا !! تبدیل به سراب شد .
نمی خواهم به اتفاقات اکران نشدن سنتوری بپردازم که از حوصله مطلب خارج است .الآن به این فکر می کنم که داریوش مهرجویی چه احساسی دارد ؟ عکس العملش چیست ؟ دیگر رغبتی به فیلمسازی در ایران خواهد داشت ؟ ...
هر فیلم مثل فرزندی برای کارگردان آن است .آقاي مهرجويي ، " سنتوري" فرزند خلفي براي شما بود كه جوانمرگ شد . يادش گرامي .
روز ۱۴ مرداد برای اعلام همبستگی با دانشجویان زندانی تمام وبلاگ نویسان وبلاگ های خود را با این موضوع به روز می کنند . . .
" راه های رهایی از فاشیست " به جای " صدای پای فاشیست "
هر روزکه می گذرد روند برخورد با فعالین ساسی و منتقدین به ویژه فعالین دانشجویی و صنفی سرعت بیشتری می گیرد . هر روز تعداد دانشجویان و روزنامه نگاران و فعالین زنان و کارگران زندانی بند209 بیشتر می شود و فشار بر معدود بیرون مانده گان شدید تر و این ارعاب و فشار از خانواده های زندانیان تا هر " یاد کننده " آنان را شامل می شود . هفته گذشته کلکسیونی از بازداشت ،تعطیلی ، فیلترینگ و لغو مجوز و نقض حقوق بشر ، چهره ای مصمم تر از حکومت جمهوری اسلامی در برقراری حکومتی فاشیستی با رنگ و لعابی اسلامی از خود نشان داد .
سال 76 اکبر گنجی در سخرانی در دانشگاه شیراز با تبیین تئوری فاشیست و ویژه گی های جامعه فاشیستی روزهایی را پیش گویی می کرد که شاید هیچ گاه تصور نمی کرد این چنین موبه مو اجرا شدن آن در حکومت جمهوری اسلامی ببیند. حکومتی با سرکوب منتقد ، اقتدا به رهبری پیشوا ، اولویت مسائل امنیتی – جاسوسی در ساختار حکومت ، ایجاد رعب و ... .اگر چه در طی این سالها هیچ گاه این سر فصل فراموش نشد و بارها " صدای پای فاشیست " موضوع تذکر وبحث فعالین سیاسی و اجتماعی بود اما اکنون دیگر سخنی قدیمی و شعاری دمده شده است چرا که آن چه امروز باید باشد و تا حدودی هست " راه های رهایی از فاشیست " برای جامعه ماست نه دیگر " صدای پای " آن .
گذشت روزگاری که باید مردم را خطر احتمال برقراری جامعه فاشیستی می ترساند و از نشانه های آمدن آن خبر می داد . امروز وظیفه تمام دلسوزان ایران است که در پی چاره باشند ، در پی شناساندن بیشترآن برای مردمی باشند که اکنون با تمام وجود آن را درک می کنند و ازآن رنج می برند . همه باید بدانند که چه شباهتی است بین حکومت نازی ها در آلمان هیتلری و جمهوری اسلامی در این دوران . مقایسه رفتار گشتاپو و نوع آن در نازی ها و ... همه باید بدانند که این تئوری از کجا آمده ، حیاتش به چه وابسته است ، شاه راه بقائش چیست ، نقش پیشوا در آن چگونه است ، چگونه در ایران در پشت نقاب اسلام خود را آراسته و ... شاید بیان تجربه اروپا در مقابله با حکومت های فاشیستی و استفاده از راهکارهای غربیان راه مناسبی برای آغاز باشد . البته مراد از" آغاز" تداوم عملی و ملموس آن چیزیست که در گذشته در حد تذکر و انذار بود . این وظیفه همه دلسوزان و فعالین حقوق بشر است ، از وبلاگ نویسان داخل و خارج کشور تا اصلاح طلبان و روزنامه نگارانیست که ادعای حقوق بشر و دموکراسی دارند و تا هر گروه و فردی که تریبونی در اختیار دارد . فاشیست دیگر نه خطری تهدید کننده برای جامعه بلکه بیماری مهلکیست که کشور مان به آن دچار است .
18 تیر ، سالروز مقاومت دانشگاه
مصادفت 18 تیر امسال که می بایست سالروز نفی خشونت و زور برای دانشجویان باشد به غم نامه ای دردناک تبدیل شده است . در حالی که اجازه برگزاری مراسم داده نمی شود ، وزارت علوم با جلوکشیدن امتحانات و تعطیلی اجباری خوابگاه ها و هزار بهانه دیگر دانشگاه ها را تعطیل می کند تا کوچکترین پتانسیلی ،برای فریاد که نه ، حتی برای نجوا باقی نگذارد.اما نمی دانم چه ترسی است بر دل این سنگدلان و چه کینه ایست که حتی تمام اقدامات رسمی و امنیتی دردانشگاه را کافی نمی دانند تا در این ایام ، باز هم دانشجویان به کمیته انضباطی احضار شوند ، حکم بگیرند ، به دادسرا بروند و در زندان بمانند و متهم به فساد شوند و ....
باید این حرفها را به چه کسی گفت ؟ کجا دادستانی کرد ؟ از این روز چه دیده اید که اینچنین کشور را آماده باش کرده اید ؟ آن هم در حالی که حتی جای زمزه باقی نگذاشته اید ؟خیالتان راحت ! چنان مردم در رنج ها و مشقات گرفتارند که یادشان به فاجعه سال 78نیست . از چه می ترسید ؟ 18 تیر روز دردهای کسانیست که به خاطر انتقادشان ، اعتراضشان سرکوب شدند و باید عزادار آن ایام باشند . روز یاز شدن زخم های کهنه ایست که هر سال عمیق تر می شوند و اینانند که باید کینه داشته باشند ، حرص بخورند ، برای بهبود تلاش کنند و با تمام وجود زیر بار فشارها نشکنند نه شما ! کسانی که حرمتشان شکسته شد نه کسانی که خود حرمت شکستند ! مگر شما بودید که آن روز کتک خوردید ؟ مگر شما بودید که کشته دادید ؟ بی خانمان شدید ؟بازداشت شدید ؟ مگر دوستان شما بودند که با رمز یا زهرا ازبالای ساختمان پایین پرت شدند ؟ به خدا نه ، به پیغمبر نه به هر آنچه می پرستید نه ! باور کنید ما دانشجویان و دانشگاه بود که همه را دید و کشید و می کشد . این کینه و بغض تان تا کی می خواهد ادامه داشته باشد ؟ انجمن ها را که لغو مجوز کردید ، به آن هم راضی نشدید که حتی ساختمانشان را ویران کردید . فعالیت سیاسی تعطیل شد .نه نشریه ، نه اردو ، نه نشست . هر فعال و علاقه مندی تا محروم نکردید ، اخراج نکردید ، ممنوع الوروود نکردید راضی نشدید . دیگر چه از این پیکر نیمه جان می خواهید ؟ چرا دست از این دشمنی برنمی دارید ؟
باشد قبول کردیم .... انجمن نمی خواهیم ، نشریه نمی خواهیم ، انتخابات آزاد نمی خواهیم ، کاری به اخراج اساتید نداریم ،همه احکام محرومیت و تعلیق را هم پذیرفتیم .... فقط یه خواسته ... دانشجویان در بند را آزاد کنید .
امشب تا صبح کابوس می بینم ....
اوضاع خوب نیست
اوضاع ناامید کننده ایست . خبرها و اتفاقات اخیر به هیچ وجه دور نمای خوبی از اوضاع در کشور نشان نمی دهد . نه فقط از آن رو که فشار حاکمیت بیشتر شده و سرکوب شدیدتر ،یا هم میهن تعطیل شده و ایلنا منفعل . نه فقط به خاطر 5شغله شدن " الهام " و سهمیه بندی ها وتبعید معلمان وخفقان دانشگاه و ... . اینها همه به جای خود فاجعه و ستمی توجیه ناپذیرند ، در حالیکه این روزها گویی بی تفاوتی عمیقی ما را فراگرفته . دیگر نه به خاطر تعطیلی یک روزنامه پر تیراژ ماتم زده می شویم و نه با دیدن بازداشت ها در خیابان غمگین . نه افزایش کرایه ها و قیمت ها غیر قابل هضم و نه نقض آشکار حقوق مان عجیب . گویی همه چیز را پذیرفته ایم و سرنوشت محتوم خودمان می دانیم . با قبول تمام مشکلات و محدودیت ها و فشارهای وارد بر مردم ، اما اینچنین است که ما در این ایام با گرفتن هر حقمان دیگر به جای اعتراض یا حداقل شکایت و ابراز انزجار به این فکر می کنیم که باز جای شکرش باقی ست که هنوز حق دیگری را داریم! آشکار است که قدرت حاکم در بستن هر راه اعتراض و انتقاد می کوشد ، ولی با این همه اراده ای هم برای شکستن این وضع دیده نمی شود. این روحیه باعث اکتفا به حداقل ها برای مردم و کم کردن هزینه برای حکومت می شود . عادی شدن نقض حقوق شهروندان خطریست که بیش از پیش نمود پیدا کرده است . آنچنان که مثلا" از الآن همه گی آمادگی رد صلاحیت همه نوعه را در انتخابات مجلس داریم . یا حتی به نظر می رسد روحیه جمعی اینقدر پایین آمده که اگر طرح پیشنهادی سهمیه بندی برق رییس جمهور جدی باشد با کمترین هزینه مردمی قابل اجراست ؟!
این افول اعتماد به نفس علاوه برافزایش گستاخی حاکمان بی شک در روابط اجتماعی ، اخلاقی و فرهنگی ما تاثیر مخربی خواهد گذاشت ، همانطور که شواهد در این چند سال اخیر موید این قضیه است .
اوضاع خوب نیست . ده ها سوال در ذهنم برای برون رفت از این بی تفاوتی و عقب نشینی جامعه ، فارغ از تمام علت ها ، شکل گرفته . شاید این وظیفه روشنفکران باشد که بگویند چه می شود کرد یا شاید هم جامعه شناسان وروانشناسان .نمی دانم . اما آنچه دردناک است اینکه بعید است گوش شنوایی برای این راه حل ها پیدا شود !
طنز حکومتی
از طنز روزگاراست که هنوزدانشجویان پلی تکنیکی بدون برگزاری هر گونه دادگاهی در زندان بسر می برند و در آن سوی شهر امثال سعید مرتضوی سمینار " حقوق شهروندی " برگزار می کنند و بر ایفای حقوق شهروندان تاکید می کنند و دم از انسان دوستی و کرامت می زنند. نمی دانم چطور می شود اینقدر بی حیا بود ؟ چگونه می شود اینقدر شهروندان را احمق پنداشت ؟
مسئولان حکومتی که طرح های مزحک خود را دلخواه مردم نمی بینند ناچارند که خودشان از خودشان تمجید کنند . همانطور که از روز سهمیه بندی بنزین طراحان و مجریانش شروع به تعریف از برنامه خودشان کردند و در دنیا آن را بی نظیر دانستند ! سهمیه بندی که با بار روانی سنگینش بر شهروندان خیابان ها را خلوت و جایگاه های بنزین را شلوغ کرد . دولتی که شعار عدالت ورزی می دهد باید ثابت کند که با این طرح کدامین عدالت را بین قشر ضعیف و قوی در جامعه برقرار می کند ؟ نمایندگان مجلس و وزیران و معاونینشان آشکار کنند که خودرو کدامشان شامل سهمیه 100 لیتر در ماه می شود ؟ کدامشان با اجرای این طرح ناچار می شوند کنترل شده بنزین مصرف کند ؟کدامشان ؟
مزحک تر از اینها، در این هفته سخن وزیر ارشاد بود که در مسجدی در مشهد وقیحانه گفته : " خیلی از مردم دنیا آرزو دارند رییس جمهورشان احمدی نژاد باشد " . البته ایشان ذکر نکردند که کدام کشورها و بنا به کدام موفقیت و کارآمدی احمدی نژاد است که مردم دنیا در حسرتش هستند؟ آقای وزیر تظاهر کافی ست !شما که ادعای مردمی بودن می کنید یک صبح تا شب را با مردم بگزرانید ، خرید کنید ، در صف بایستید ، بدون وسیله دولتی طی مسیر کنید ، به بانک بروید ، سینما بروید و .... تا بهتر بفهمید مردم دنیا باید حسرت چه چیزهایی را بخورند !!اخلاق اجتماعی مان ؟ وضع بهداشتی مان ؟ قدرت اقتصادی مان ؟ وضع آموزشی مان ؟ ... و در همه این موارد آقای احمدی نژاد ، در این دو سال ، کدامینش را تنزل نداده است ؟
توضیح ضروری
1- بهم ریختگی فضای "ازماست که بر ماست" ناشی از کم بودن مهارت اینجانب با قالب های وبلاگ است و بزودی با کمک دوستان قصد ترمیم و بازسازی وبلاگ را دارم .
2- هدف من از پست اخیر و ارادت نسبت به فرزندان دکتر شریعتی بیشترناشی از نگاه نوستالژیک من به فرزندانشان به عنوان عزیزان آن استاد بوده و کمتر به جنبه های فکری ایشان توجه شده است . و این فارغ از گرایشات فکری و سیاسی این افراد ذکر شده زیرا که اصلا" قصدی برای این منظور نبوده است.
3- همواره بر این بوده ام تا نسبت به دوستانی که با نظرات خود فتح بابی برای گفتگو داشته اند تعاملی نزدیک تر و مفصل تر داشته باشم . همانطور که در رابطه با نظر میعاد عزیز نیز به جاآوردم و نظراتم را جزیی تر با ایشان درمیان گذاشتم هر چند هنوز پاسخی دریافت نکرده ام .
4- با تشکر از تمام دوستانی که در این فضای سرد جامعه حضوری صمیمی در " از ماست که بر ماست " داشته اند و از نظراتشان بهره برده ام قابل ذکر است که ایده آل و مشی نویسنده این وبلاگ از ابتدا حضور در فضای نقد و بحث بوده وبه شدت از آن استقبال می نمایم . در همین راستا دوستانی را که در سایت ها و وبلاگ هایشان سهم اصلی را به شعار و زنده باد و مرده باد اختصاص داده اند توجه می دهم که در کنار حفظ این شور و احساس به حق ، کار فکری و مشارکت در بحث علمی را از یاد نبرند .
1- این هفته ، هفته شریعتی بود .هفته یادها و خاطره ها . کلی ویژه نامه و مصاحبه چاپ شد و چندین برنامه بزرگداشت و یادبود در احزاب و کانون ها برگزار گردید که در نوع خود جالب توجه بود . به خصوص حضور احسان شریعتی در ایران، که به دلایل مختلف ،شخصیتی دوست داشتنی و نوستالژیک است .شاید برای امثال من که بارها خاطرات وزندگی شریعتی راخوانده و شنیده ام ، فرزندان دکتر ،جدای ازرویکردهای فکریشان ، همراهان قهرمان داستان هایی هستند که همواره حسرت بودن درروزگارانش را خورده ام . چه حالا با خواندن صحبت های احسان و چه بودن در محضر دختر بزرگ دکتر ، سوسن ، و چه دیدار کوتاه با پوران ، همواره حس احترام عجیبی را نسبت به ایشان برایم به همراه داشته است . سخن کوتاه ، اینکه یادش گرامی و دوستداران و یارانش پایدار باد .
2- باز هم یک هفته دیگر گذشت و هنوز آخر هفته وعده داده قاضی پرونده دانشجویان امیرکبیری نرسید !معلوم نیست وزارت اطلاعاتی که به ادعای خودش کوچکترین حرکات سیاسی را در کشور و خارج از کشور تحت نظردارد! و همواره قدرت دانسته هاونفوذ خود را به رخ منتقدین می کشد چقدر زمان دیگر برای تکمیل پرونده ای با این ابعاد کوچک نیاز دارد؟! باری ، در حالی جناح های سیاسی جنگ زرگری انتخاباتی را هر روز داغتر می کنند ، در دانشگا ها ایام امتحانات است و 8 دانشجوی امیرکبیری امتحان بند 209 اوین را پس می دهند !
3- در کشور ما رسم جالبی در قشر اقتدار طلب وجود دارد که وقتی قرار است کسی به جرمی متهم و بعد هم محکوم شود آوردن تکذیبیه و دلیل و مدرک و سند برای رفع اتهام از سوی فرد مورد هجوم به هیچ درد نمی خورد و گوش شنوایی ندارد ! این چنین است ماجرای اخیر فیلم مونتاژ شده " خاتمی " که ظاهرا" برای سینه چاکان دین !! هیچ اهمیتی ندارد که چنین فیلمی واقعی است یا ساخته شده یا اینکه متهم دلیل و مدرک بیاورد یا نه ! چون دستور داده شده . پس باید پیاده نظام اقتدار طلبان اجرایش کنند و این وسط بزرگان به صید ماهی های بیشتری از این آب گل آلود بپردازند . حالا اینکه مردم باور کنند یا نه چه اهمیتی دارد ؟!
کاش دروغ باشد
در حالی که هنوز دانشجویان دربند پلی تکنیکی چشم به راه تعین تکلیف و آزادی سلولهای انفرادی را تحمل می کنند ، رییس جمهور منتخب شورای نگهبان در زادگاه خویش باز هم شعار عدالت سر می دهد تا باز هم دانش آموزان ومسئولان و مردمی که به علت تعطیلی اجباری در مراسم استقبال حضور دارند برایش هورا بکشند وسوت و کف بزنند !
در حالی که کارگران بی کاروبی حقوق کارخانه های نیشکر و چای در اثر واردات بی رویه و بی کفایتی مدیران باید برای احقاق حقوقشان تجمع کنند و اغتشاش گر لقب بگیرند، احمدی نژاد درپایان دومین سال ریاستش هنوز وعده مبارزه با مفاسد اقتصادی می دهد.
در حالی که حوادث یک سال اخیردرون دانشگاه خبر از تصفیه و پاکسازی گسترده اساتید و دانشجویان منتقد می دهد در کاخ ریاست جمهوری "شورای گسترش و ترویج افکار محمود احمدی نژاد" شکل می گیرد ، تا با حضور امثال روح ا..حسینیان و پورازغدی و علی مطهری و الهام جهان را از پوپولیسم و دروغ گویی پر کنند !
در حالی که .... دیگر نگفتنش بهتر است !!
وقتی خبر شکنجه دانشجویان امیر کبیر رادراوین خواندم ، هر چند که انجامش برای این حکومت عادی است ، به یاد دردنامه های افرادی چون علی افشاری ، روزبه میرابراهیمی ، مهدی امینی زاده و .. در دوران زندانشان افتادم و چهره " گنجی " در تخت بیمارستان میلاد برایم مجسم می شد . تصورش هم تکان دهنده است . کاش دروغ باشد مثل تمام وعده هایی که سال هاست چشم به انتظارش نشسته ایم .کاش دروغ باشد و بازجویی و زندان به این بدی که می گویند هم نباشد ! کاش دروغ باشد و بازجوها مهربان باشند .کاش دروغ باشد و چشم بندی در کار نباشد ، بی خوابی نباشد ، تهمت های اخلاقی نباشد ، سرپانگه داشتن طولانی نباشد .کاش دروغ باشد ....
سفارش صدور مجوز
در چندروز گذشته اتفاقات قابل ذکر زیادی در این ایران عزیز رخ نداده که ارزش نوشتن و بحث کردن داشته باشد . حتی شاید تعیین زمان انتخابات مجلس در یک هفته مانده به شروع سال جدید ، اینقدر مزحک و بی شرمانه است که اصلا" قابلیت نقد جدی را نداشته باشد . یا ادامه روند غیر قانونی ، سطحی و تحریک آمیز مقابله با اراذل دیگر تا جایی مسخره می نماید که جایی برای بررسی علمی و اصولی باقی نگذاشته است و مصاحبه های بدون سانسور صداو سیما با این به ظاهر اوباش بیشتر از آنکه عبرت آمیز باشد دل سوزانه می نماید .
وضعیت دانشگاهیان نیز هر روز بدتر از دیروز رو به یکنواختی می رود تا هر روز به شنیدن خبر احضارها و محرومیت ها عادت کرده باشیم ، طوری که دیگر آماردانشجویان زندانی و ممنوع الورود و محروم از دستمان خارج شده باشد .
اما جالب ترین و در عین حال سرگرم کننده ترین خبر چند روز گذشته حضور دو تن از اصولگرایان شورای شهر در حاشیه کنسرت جازی در بلژیک بود . آقایان بیادی و کاشانی که به بهانه درمان به کشور سابقا" استعمارگر و شریک استعمار بلژیک سفر کرده اند بعد از انتشار عکس های حضورشان در این مراسم ، احتمالا" هیچ توضیح خاصی در این مورد نخواهند داد و همچون مشاور آقای احمدی نژاد که در مراسم رقصی در ترکیه حضور پیدا کرده بود و آب هم از آب تکان نخورد ، بعد از طی کامل مراحل درمان سرافرازانه ! به کشور اسلامی بر خواهند گشت .
ما هم کار نداریم که با وجود این همه پیشرفت های علمی در کشورمان ( به ادعای خود آقایان ) چطور این دو اصولگرایی که حاضرند جانشانرا در راه دین و مملکت و ولایت بگذارند؟! سر از یینگه دنیا در می آورند .
کاری هم نداریم به اینکه وضعیت عموم مردم از لحاظ وضع درمان و بهداشت چطور است و وضعیت فعلی ایشان نداریم ! کاری هم نداریم به اینکه خرج درمان در خارج از کشور برای خودی های حکومتی چطور محاسبه خواهد شد و از جیب چه کسی پرداخت می شود ؟! همه اینها به درک ، به جهنم . فقط یک چیز به نظرم با اهمیت رسید .می خواستم اگر این آقایان و هم فکرانشان با این سبک موسیقی موافقند و از حضور در کنسرت آن لذت می برند ، به عنوان یک شهروند از ایشان تقاضا مندم بدون اینکه به زحمت بیافتند و تقبل هزینه و انرژی بکنند برای صدور مجوز برای کسانی که بارها پله های ساختمان های وزارت ارشاد و حوزه های هنری را بالا و پایین کرده اند تا مجوز انتشار یک البوم موسیقی بگیرند ،یک سفارشی بکنند !! همین !